
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() رحلت شهادت گونه خادم الرضا آیت الله رئیسی رحمه الله علیه
ای مرد! در میانه میدان چه میکنی؟! در لابلای جنگل و باران چه میکنی؟! دل کنده از اوامر و دسـتور و پایتحت در نقطههای مرزی ایران چه میکنی؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() رحلت شهادت گونه خادم الرضا آیت الله رئیسی رحمه الله علیه
ایران شده یک دست، بیـائـید و ببـینید این اوج وفـاق است، بیـائـید و ببـیـنید آن می که زلال و علویّ و رضوی بود کـرده همه را مـست، بیائـید و ببـیـنید بر قـوم کـمر بـسته در این راه، نباشد نـومـیدی و بن بـست، بیـائـید و بـبینید آن سـیــّد آزاده که در بــنــد ولا بــود آخـر ز بـلا رسـت، بیـائـیـد و ببـیـنـید ای مدعـیان هـنر! ای مـوج سـواران! اوج هـنـر این است، بیـائـید و ببـیـنید از دوری آن قلب پر احساس و تـپـنده قـلب همه بـشکـسـت، بیائـید و ببـیـنید گـویند درخـتان همه ایـستـاده بـمـیرند برخاست و ننـشـست، بیائـید و ببـیـنید با سوز رضا آمد و در روز رضا رفت رو سوی حرم جَست، بیائـید و ببـینید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() رحلت شهادت گونه خادم الرضا آیت الله رئیسی رحمه الله علیه
اینچنین پرواز در اوج رهایی عزت است آسمانی رفتنت ای مرد خاکی حسرت است از امامت خادمی را با شهادت خواستی روز میلادش گشود آغوش، وقتِ بعثت است حاج قاسم با بهشتی با رجایی؛ در حرم، پیشوازت آمدند و هر شهیدی دعوت است نام تو مـانـاست چون تاریخِ ایرانِ کهـن مثل تو در رگ رگِ فرزندهامان غیرت است خادم قرآن و عـترت! سید پاک و زلال! یاد تو جاریست در هر جا که شوق خدمت است خوش بحالت در سه جا آید به دیدارت امام رفتنِ تو اینچنین دیگر چه جای غربت است!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() رحلت شهادت گونه خادم الرضا آیت الله رئیسی رحمه الله علیه
در ما قـیامت کن قـیامت سید ابراهیم ای صاحب جود و کرامت سید ابراهیم ما را خبر از خویش بی خود کرده اما تو اما تو راحت باش راحت سید ابراهیم تو شـاد از دیـدار با ما مـردم دلـتنگ ما خسته از دنیای غربت سید ابراهیم از ابـتدا هم تو شـهـید زنـدهای بـودی سهم تو شد آخر شهـادت سید ابراهیم دیـدار با تو بار دیگـر آرزوی ماست دیـدار ما روز قـیـامـت سید ابـراهـیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() رحلت شهادت گونه خادم الرضا آیت الله رئیسی رحمه الله علیه
دست او در آسمان دست شهادت را گرفت بال در بال شهادت مزد خدمت را گرفت دیشب از هرجا خبر میآمد از پرواز او رفته رفته این خبر رنگ حقیقت را گرفت میتوانست او نباشد در میان کوه و دشت آسمان اما صدایش کرد، دعوت را گرفت چشمهایش را تماشا کردم و بغضم گرفت چشمهایی را که از آن خواب راحت گرفت کار کرد و کار کرد و کار کرد و کار کرد این دویدنها مسیر بینهـایت را گرفت از عـلی بن ابی طالـب نـشان مِـهـر را از حسین بن علی مُهر سیادت را گرفت او دلش تـنگ امـام مهـربان خویش بود در شب میلاد او اذن زیارت را گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() رحلت شهادت گونه خادم الرضا آیت الله رئیسی رحمه الله علیه
به آسمان زد و چون نور بینهایت شد پرنده پر زد از این خاکدان و راحت شد کسی که پاک و شهیدانه زندگی میکرد عجـیب نیست اگر لایـق شهـادت شد همیشه نام تو سبـز است سیّدابراهـیم هر آن کجا ز جهـاد آیهای تلاوت شد همیشه نام تو چون شهد بر زبان جاریست به هر کجا ز تلاش و جهاد صحبت شد فقـیه، جامۀ سـربـازی وطن، تن کرد و مست جام میِ طاعت و اطاعت شد شهـید راه وطن گـشـت سیّـدابـراهـیم جهاد کرد و در آخر شهید خدمت شد غـلام بــارگـه آسـتــان قــدس رضــا شـب ولادت او راهــی زیــارت شـد شهادت آمد و دستش گرفت و با خود برد دعـای خـادم خـوان رضا اجابت شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() رحلت شهادت گونه خادم الرضا آیت الله رئیسی رحمه الله علیه
عـزیـز ملت ایـران خـدا نـگـهـدارت شهید طعـنه و بـهـتـان خدا نگهدارت امیر بودی و دورت پر از امیران بود بـرو عـزیـز فـقـیـران خدا نگهدارت به غیر خالق خود از کسی نترسیدی دلـیـر جـمـع دلـیـران خـدا نگهـدارت رئیس بودی و جایت به صدر مجلس بود شهید، در مِه و بوران خدا نگهدارت زلال بــودن تــو مـیزنـد مــرا آتـش شـبـیـه قـطـره بـاران خـدا نگهدارت برو که چهره مظلومت آتشم زده است شـبـیـه شـاه شـهـیـدان خدا نگهـدارت شبیه شـاه خـراسان غـریب بودی تو به یـاد شـام غـریـبـان خـدا نگهدارت سپـردمت به پیمبر به حـیدر و زهرا غـلام شـاه خـراسـان خـدا نگهـدارت ز بس که گریه به غم های فاطمه کردی شدی به فاطمه مهمان خدا نگهدارت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() سالگرد شهادت سردار قاسم سلیمانی
در آن غروب آخرین، حماسه شد، سرود شد شهادتین بر لبش، هر آنچه گفته بود شد چه گوشها که تیز شد، به انتظار پاسخش چه کرد هُرم شعلهها، در آن سپیده با رُخَش قرار ماندنش نبود و سخت بیقرار بود که در غلاف صبر و اشک و آه، ذوالفقار بود چه بیخبر، چه ناگهان، چه بیصدا، چه بیامان چه کرد خون پاک او، در آن زمین، در آن زمان کمال معـرفـت فـنا، فـنـای در مسـیر او که حکم عـشق گفته مَن عَـشِقـتُهُ قَـتـَـلتُهُ خطاب میکنم تو را، مخاطب شهید من در این جهان بیکسی، تویی فقط امید من مجاهـدت مسـیر تو، مـقـاومت مـرام تو تو حاج قاسمی و شد، شهید قدس نام تو لطیفِ واژۀ تنت، چو لاله واژگون چرا؟ حروف تن مقطّعه، میان خاک و خون چرا؟ نگاه کن نگاه کن، به جوش من، خروش من علَم نخورد بر زمین، یل علَم به دوش من در آخرین نفس چه شد، که سوخت زخم حنجرت؟! نشست تیر حرمله، یکی یکی به پیکرت سرم فدای آن سری، که از قفا بریده شد فـدای آن تـنی که بین نـیـزهزار دیده شد به پیش چشم خواهری، سکوتِ خنجری شکست سری به روی نیزهها، حرم به خاک و خون نشست علَم که خورد بر زمین، تمام خیمه غصب شد تن شریف بیسری، نصیب سُمّ اسب شد چه کرد شمر بیحیا، به پیش چشم شاهدین چه زخمها که از سنان، نخورد قلب شاهِ دین به اشک چشم گفتهام، که ای رفیق دائمی مکن دریغ چون که تو، نثار حاج قاسِمی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() سالگرد شهادت سردار قاسم سلیمانی
برای روح تو، دنیا عجب جای حقیری بود برای تو شهادت آرزوی دلپـذیری بود تمام عمر تو سیر و سلوک و عشق و خدمت شد برایت بین بستر آرمیدن چون اسیری بود جوانی را فدا کردی، شهادت را پسندیدی به تو آنچه نیامد مرگ در دوران پیری بود سرا پا خویش را گرچه نثار راه حق کردی زِ تو یک دست ماند آنهم برای دستگیری بود پس از آنکه تو رفتی، تنگ شد بر عاشقان دنیا تو رفتی بعد تو سید رضیها آمدند آنجا به جای رد پایت ای مسافر! سرو میکاریم تو را ای قهرمان در قصههامان زنده میداریم اگرچه رفتهای، الگوی ما همواره میمانی و فرزندانمان خواهند شد قاسم سلیمانی و فرزندانمان قطعاً سلحـشوران دنـیایند همین مستضعفان میراثدار صبح فردایند ندارد فرق موجِ کرخه پیش چشم ما با نیل که در جنگیم با آن غاصبِ خونخوار اسرائیل بداند باز آمریکا که ما خونخواه سرداریم که ما با قاتلش قطعاً برادر کشتگی داریم به پای امر رهبر تا که جان داریم میمانیم برای این علی، عمار و مقدادیم و سلمانیم رسیده روزهای انتهای ویژه خواریها که کوتاه است آری عمر اینگونه سواریها شما رودید ای مردم، زلال و تازه و روشن شما سیلاید سیلِ غیرت و کابوس اهریمن به فرمان ولی باشید، نصرت زود خواهد بود سپاه ما سپاه حضرت موعود خواهد بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() استقبال از پیکر مطهر شهدای گمنام
به سیل اشک میشوئیم راه کارونها را هنوز از جبهه میآرند تابوت جوانها را امان از اینچنین سوزی که در داغ عزیزان است امان از اینچنین داغی که میبُرّد امانها را به دنبال جوان خوش قد و بالای خود بودیم غریبانه ولی بردیم با خود استخوانها را اگر دریا نمیگنجد به کوزه، با چه اعجازی میان چـفیه پـیچـیدند جسم پهـلوانها را؟ خبر دادند یوسفها به کنعان باز میگردند نـدانـسـتـیـم بـا تـابـوت میآرنـد آنها را به روی شانۀ لرزان مردم یک به یک رفتند خدا از شانۀ مردم نگیرد این تکانها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
هر طرف رو میکنم صد پاره پیکر ریخته اِرباً اِربا قـامت و دستی مطهـر ریخـته رفته سردارِ حرم برگردد اما؛ ای دریغ مشکِ ساقی تیر خورده، قلب لشکر ریخته زیر لب میگفت هر دم "دوستت دارم حسین" عشق را با تار و پودش پای دلبر ریخته چشم نامحرم نیفتاده است هرگز بر حرم بسکه قاسم در رَهش بیجان و پرپر ریخته مالکِ دوران، سلیـمانِ وطن، با هیـبتش ترس را بر جان مزدوران کافـر ریخته لاف نه؛ عمری برای باورش جنگیده است محض قربانی به پای دلبرش سر ریخته از شلمچه تا عراق و شام عطرش میوزد بس که از چشمان او یاسِ معطر ریخته آسمانِ نیمهشب، مست شهیدان است باز ساقی امشب عشق را در جامِ آخر ریخته روضههای فاطمیه، شعلهور در حسرتاند خونِ یاسی قد کمان، بر سینۀ در ریخته در فراغ جان نپرس از سرخی رنگِ غزل خون ز چشمان قلم بر قلب دفتر ریخته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
به واژهای نکـشیدهست منّت از جوهر خطی که ساخـته باشد مُـرکّب از باور کنون مُرکّب من جوهر است و جوهر نیست به جـوش آمده خـونم چکـیـده بر دفـتر به جوش آمده خـونم که اینچـنین قـلـمم دوباره پُـر شده از حـرفهای دردآور دوبـاره قـصـۀ تـاریخ میشـود تکـرار دوبـاره قـصۀ احـزاب، باز هم خـیـبـر دوبــاره آمـدهانـد آن قــبـیــلـۀ وحـشـی که میدریـد جـگـر از عموی پیـغـمبر عصای کـیـنـه برآورده باز ابوسـفـیان دوبـاره کوفـته بر قـبر حـمزه و جعفر به هوش باش مبادا که سحرمان بکنند عجـوزههایِ هوس، مُطربانِ خُـنـیـاگر مـبـاد ایـنکـه بـیـایـد از آن سـر دنــیـا به قصد مصلحـت دینِ مصطفی، کافر چنان مکـن که کسان را خـیال بردارد که باز هم شده این خانه بی در و پیکر به این خـیال که مِرصاد تـیر آخر بود مـباد اینکه بـخـوابـیـم گـوشـۀ سـنـگـر زمان زمـانۀ بـیدردی است، میبـینی که چشمها همه کورند و گوشها همه کر هزار دفعـه جهـان شـاهراه ما را بست هـزار مـرتـبـه امـا گـشـوده شد معـبـر خـوشا به حـال شـکـوه مدافـعـان حرم که سربلـند میآیـند یک به یک بیسر اگرچه فصل خزان است، سبزپوشانیم بـرآمـد از دل پــائـیــز مـیــوۀ نــوبــر به دودمـان سیـاهی بگـو که میبـاشـند تمـام مـردم ایـران سـپـاه یک لـشـکـر به احـتـرام کـسـی ایـسـتـادهایـم ایـنـک که رستـخـیز به پا کرده در دل کشور نفـس نفـس همۀ عـمـر، مالک دل بود کسی که بود به هنگـامه مـالـک اشـتر بغـل گـشوده برایش دوباره حاج احمد رسیده قاسمش از راه، غرق خون، پرپر به باوری که در اعماق چشم اوست قسم هــنـوز رفـتـن او را نـمـیکـنـم بــاور چگـونه است که ما کُـشتـه دادهایـم اما به دست و پا زدن افتاده دشمن مضطر؟ چگونه است که خورشید ما زمین افتاد ولی نشسته سیاهی به خاک و خاکستر؟ چه رفتنیست که پایان اوست بسم الله چه آخریست که آغاز میشود از سر جهـان به واهمه افـتاد از آن سلیـمـانی که مانده است به دستش هنوز انگشتر چنین شود که کسی را به آسمان ببرند چنین شود که بگـوید به فـاطـمه مـادر قصیده نام تو را برد و اشک شوق آمد که بیوضو نتـوان خواند سورۀ کـوثر خدا به خواجۀ لولاک داده بود ایکاش هـزار مـرتـبه دخـتـر اگـر تویی دختر شکـوهِ عـاطفـهات پیـرهن به سائل داد چنان که همسر تو در رکـوع، انگشتر نفـس نفـس کـلماتـم دوباره مست شدند همین که قـافـیۀ این قصیده شد، حـیدر مـیـان آتـشـی از کـیـنه، پـایـمـردی تو نشاند خصم علی را به خاک و خاکستر فقـط نه پایۀ مسجد که عرش میلرزید از آن خطابه، از آن رستخیز، از آن محشر یـهــودیـانِ مـســلــمـان نـدیـدهانـد آری از این سـیـاهیِ چـادر دلـیل روشـنتر کـنـون به تـیـرگـی ابـرهـا خـبر برسد که زیر سایۀ آن چادر است این کشور رسیده است قصیده به بیتِ حُسن ختام امـیـد فـاطــمـه از راه مـیرسـد آخــر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
روح بـلـنـدت جــلـوۀ ایـثــار ســردار پـرواز کـردی تا حـضور یار سردار از کـاروان شـاهـدان جـا مـانده بودی در غـربت تـقـدیـر تنـهـا مـانـده بودی مردان روز رزم و غیرت رفته بودند صیّـاد و خـرازی و هـمت رفته بودند بر حاج احـمد کـاظمیها گریه کردی با سوز دل پنهـان و پـیدا گریه کردی نوبت به نوبت دوستان رفتند و ماندی در حجـلۀ دل داغ یـاران را نـشـاندی با خـویش میگـفـتی چرا تأخـیر کردم رفـتـند هـمرزمان ولی من دیـر کردم گـفتی که از روی رفـیقان شرمگـیـنم رفـتـنـد تا مـعـراج و پـابـست زمـیـنـم انگـار قـسـمت بود بال و پر بگـیـری جـای تأسـف داشت در بسـتـر بمیری پُـر شد مشام جـانت از سـیب بهـشـتی پـرواز در آتـش! چه زیـبا سرنوشـتی پـرواز تو زیبـاتـرین پـرواز ای مـرد پـایـان تـو زیـبـاتـریـن آغـاز ای مـرد مانـند قـقـنـوسـی که در آتـش بـمـیـرد از شعلهات صد "حاج قاسم " پر بگیرد دسـتت مسـیـر استـقـامت را نشان داد یعنی که باید پیـش پای عشق جان داد اهــریـمـن جـانـی بـدانـد! سـربـداریـم صدها سلـیـمـانی عـلم بر دوش داریم از دسـت سـرداری اگر پـرچـم بیـفـتد حاشا که بر ابروی لشکـر خـم بیـفـتـد سردار دیگر پرچـم افـراز است اینجا شور شهـادت شوق پرواز است اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
حاج قـاسم رفت اما داسـتانی مانده است حاج قاسم رفت و راه بیکرانی مانده است در تـنور سیـنهها آتشفـشانی مانده است مکتبش را دوستان و دشمنانی مانده است حاج قـاسم رفت اما امتحانی مانده است تازگیها هرطرف رو میکنی روز خداست مالک اشتر زمین افتادنش هم ماجراست حاج قاسم راز و رمز فتح خرّمشهرهاست با علی همراه شو، میزان علی مرتضاست غیرت صفّـینیان را نهروانی مانده است ای خمینیباوران! دنیا جمارانی شدهست ای مسلمان! وقت تجدید مسلمانی شدهست شهر را یکروز میبینی چراغانی شدهست کـربلا تا قدس لبـریز سلـیـمانی شدهست منتـظر باش اتفـاق ناگهـانی مـانده است نور پنهان، ماه پشت ابرها، ظلمت زیاد دشمنی بسیار و فتنه بیحد و بدعت زیاد بزدل و کجفهم و سازشکار و بیغیرت زیاد کوفیان! ما اهل ذلت نیستیم! عزّت زیاد! در دل ما قاب عکس پهلوانی مانده است حاج قاسم کـربلایی بود و سرتاپا حسین خوش به حال آنکه تا آخر بماند با حسین لِـلـذینَ آمَـنـوا فی هـذهِ الـدنـیـا... حـسین هرکه عزم کربلا دارد بگوید «یا حسین» بار سنگینی به دوش کاروانی مانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
هوای چشم همه، ابری است و بارانیست که روز ما همه از دود آه، ظلـمانیست گرفـته بهـت عـجـیبی فـضـای دلهـا را نفس به سینۀ سنگـین خلق، زنـدانیست چراغ گریۀ ما روشن است در این داغ شرار سـیـنه، غـم قـاسـم سـلـیـمـانیست کسی که عمر خودش را نثار دین کرده ست کسی که شـیوۀ او شـیوۀ مسـلـمـانیست کسی که دشمن از او مثل بید میلـرزید کسی که هم نفس رهـبری خراسانیست کسی که ملک عراق و عجم به او نازد چراغ و جلوۀ نامش، همیشه نورانیست شـهـادت است نـصـیـب دل سـلـیـمـانـی نصیب جـمع دل ما هـمه پـریـشـانیست کسی که مثل ابالـفـضل پیکـرش پـاشـید کسی که در ره محبوب خویش، قربانیست مـدافـعـان حـرم را خـبر کـنـیـد اکـنـون میان بـزم شهـیـدان دوباره مهـمانیست اگر که اشک کمی فرصت و امان میداد نوشته بود «وفایی» فـراق، طولانیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
دستشان باز شد آلوده به خون، جانیها بـیدوام است ولی خـنـده شـیـطـانیها کم عـلـمدار ندادیم در این کرب و بلا کم نبـودند در این خـاک سـلـیـمـانیها
جای هر قطره خون، صد گل از این باغ شکفت کی جهان دیده از این گونه فراوانیها؟ آرزو داشت به یاران شـهـیـدش برسد رفت پیوست به حاج احمد و طهرانیها شعله شد خشم فروخورده ما از این داغ کـم مـباد از سـرشـان سـایـه نـادانیها برسـانیـد به آنها که پـشـیـمان نـشـوند ثمری نیست در این دست پشـیمانیها غیرت است این که همه پیر و جوان میبندند گره بر چکـمه و سربند به پیـشـانیها انتقامش به خدا از حججی سختتر است وای از مـشـت گـرهکـرده ایـرانـیهـا! راهـی قـدس شده لـشکـر آزادی قـدس این خـبر را بـرسـانـید به سـفـیـانیهـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شعر بصیرت و دشمن شناسی فتنه گران مزدور اجانب
دوباره فـتـنه شد و مـردم امتحـان دادند و بـاز درس بـزرگی به دشـمـنان دادند برای عـزت این خـاک سـربـلـندِ کـهـن دوبـاره مـلـت ایـثـارگـر، جــوان دادنـد همین که آتش آشـوبهـا زبـانـه کـشـید میان شعـله چه پـروانهها که جان دادند بگو به خصم که اینجا عراق و سوریه نیست هـزار بـار کـه این را نـشـانـتـان دادنـد به قصد خواری ما دشمنان چهل سال است چه خرجها که نکردند و هی زیان دادند دوباره فـتـنـه شـد و ملـت امـام حـسـین پیـام عـزّت خود را به این جهـان دادند خوش آن دمی که خبر میدهند پرچم را به دست صاحبِ خود، صاحبالزمان دادند در این میانه ولی عـدهای نمکنـشناس برای دشـمن این خـاک، دم تکـان دادند به لطف فـتـنه، فـرومایگـان غـربزده مرام و مسـلکـشان را به ما نشان دادند دلم پر است از این نان به نرخِ روز خوران که آبرو و شرف را به آب و نان دادند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شعر بصیرت و دشمن شناسی فتنه گران مزدور اجانب
هرچه از غم میشود جام بلا سرشارتر مستی این جام، جان را میکند هشیارتر لالهزار دیگری میروید از خون شهید بـاغ بـا هـر آبـیـاری میشـود پُـربارتر پیر ما فرمود؛ اما دشمنان کور و کرند ملـت ما با شـهـادت مـیشـود بـیـدار تر شاهـدان قـدسی جـنّات اعـنـاب و نخـیل چشمشان هرگز نخواهد شد به روی دار، تر دم به دم کـشتـند ما را عاقبت اما چه شد؟ دشمن ما خوارتر شد خوارتر شد خوارتر با شهـادت زنـدهتـر شد انـقـلاب ما ولی روح آنها بیشتر از پیـش شد مُردارتر انتقامی سخت در پیش است هان ای دشمنان! روزتان خواهد شد از شب هم پس از این تارتر روزهای اندکی ماندهست تا صبح ظهور یارتـر بـاشـید با او مـهـدیـاران! یـارتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شعر بصیرت و دشمن شناسی فتنه گران مزدور اجانب
ما از غـم دشـوار تو آسـان نگـذشتیم ماندیم بر این عهد و ز پیمان نگذشتیم سـامـان نگـرفـتیم در آئـیـنۀ منصور تا در ره تو از سر و سامان نگذشتیم در بـوته گر انـداخـتـمان گردش ایام از مرتبۀ خـون شـهـیدان نـگـذشـتـیم جان بود که امکان گذر کردن از آن بود جان بود، گذشتیم، ز جـانان نگذشتیم تردید نکـردیم و در آشـوب حـوادث از هر چه گذشتیم از ایران نگذشتیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شعر بصیرت و دشمن شناسی فتنه گران مزدور اجانب
به رغم زخـم زبانها به غم، عنان ندهم ز کف، قرار خود از طعن طاعنان ندهم رفـیـق عـهـدشـکـن! از تو کـمـترم آری اگر که بر سر پیـمان خـویش جان ندهم اگر چه صورتم از سیلی خودی سرخ است چـراغ سـبـز به بیـگـانگـان نشـان ندهم به خیمهگه چو شبیخون بیامان زده خصم ز تـیــربـار کـلامـم بـه او امــان نـدهــم به رغم این همه تحریم، پیش چشم عدو ز بـیم، پـرچـم تـسـلـیـم را تـکـان نـدهـم سـبکسـرانـه چـو پـیـران طالب تمجـید زمـام عـقـل بـه تـأیـیـد هر جـوان نـدهم بس است خوردن نیش از شکافها یکبار دوبــاره در دهـن مـار، امـتـحـان نـدهـم رهین باور خویشم! هرآنچه خواهی گو که دل به خشم و خوشایند این و آن ندهم به رغم تازه به دوران رسیدگان حریص مـقـام فـقـر بـه سـرمـایـۀ جـهـان نـدهــم زمین اگر همه دشمن شود، بگو به «امین» که دست زخـمـی او را به آسـمان ندهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام سپهبد شهید قاسم سلیمانی
از فـتـنه پـائـیز در این بـاغ، پـیام است این حـادثـه سـرخ سـرآغـاز قـیام است سبز است قـیامى که در این چلۀ عزّت در معرکهها سرخ ولى گام به گام است هرچند که تلخ است به دل،داغ شهیدان در فصل شهادت فقـط ایام به کام است این نهضت امّید چهـل ساله شد امروز در سایه خورشید، پُر از شور مدام است سرخیم در این باغ پُر از خون سپـیدار هستیم بر آن عهد که در جان کلام است بیشبهه عدو نقشه کشیدهست چهل سال دوران بزن در رواِشـان نیز تمام است غـم نیست که سـردار سلیمانىِ ما رفت زیرا که علمدار، نگاهش سوى شام است خـونـخـواه شهـیدان سـفـر کـرده میآید میآید از آن دور، یقین حُسن ختام است
: امتیاز
|